![]() |
![]() |
|
| عابر ساحل شنی با پاهای برهنه |
|
تو دیگر پامادور نیستی
پامادور تلخ موسیو بونجور نیستی تو حالا مرد آرزوهای هزاران زنی! پاتال پاتابه ی بی پدرترین مردمان زمین که نیستی نه مام علف های هرز. "تو را من دوست دارم" حدیث موجز و بی اختیار لبهای توست بیا حالا برقص که عشق مور مور بند بند اندام توست بیا حالا برقص. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیایید به قول مسیح:" به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم یک شمع روشن کنیم."
خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نُمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیّت ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن ! دکتر شریعتی |
|
RSS
|