تبليغاتX
شازده کوچولو (عنوان کتاب دوسنت اگزوپری - زن
و خدایی که همین نزدیکی هاست،لای این شب بوها،پای آن کاج بلند

خورشيد امروز بيدار

زن

نقاشی از گالری سایت:Musa khalys art gallery

 

خورشيد امروز بيدار نشده. ابر هاي سياه و خا كستري چشم هاي آسمان را پوشانده اند. باد لباس ورخت هاي روي طناب را اين ور و آن ور مي برد . بعضي لباس ها از برخورد با هم ابا دارند .

آن كنج ديوار انتهاي طناب يك سينه بند به طرز عجولانه و عجيبي آويزان است:مثل دو دست به سوي آسمان دعا. *** كم كم باد شديد تر  شده وباران نم نم را به در وديوار وپنجره مي زند.

 ***

خانم خانه مشغول شستن ظرف هاست . چشم هاي بيدارش باران مي بارد .آنقدر كه صداي شرشر باران را نمي شنود.  ظرف كه تمام شد نگاهي به پنجره انداخت. پنجره خيس بود .

سريع به سمت در دويد : پله ها  را يكي دو تا كرد تا زودتر  به حياط و طناب برسد .  باران شديد تر شده بود شلاق مي زد بر تن زن  و موهايش را نوازش مي كرد .  مو هاي مشكي اش را .

به آخرين پله كه رسيد  پايش روي كاشي سر خورد با سر به زمين افتاد .یک آن براي لباس هاي مرد كه بعداز ظهر آنها را خشك مي خواست . بيهوش زير باران افتاده بود.

كم كم هاله ي گرد خون دور سرش  وسيع تر مي شد عين هاله ي نور دور سر پيامبران . باران به اين چيز ها كار نداشت. شلاق مي زد و مو هاي مشكي اش را نوازش مي داد : خون مي شست.

كنج ديوار  اما غوغاي ايمان زن بود:

" دو پياله ي سينه بند پر از آب باران شده بود سنگين سنگين . 

باران بند آمد:رگبار مسلسل  كه از خون سير شد لال مي شود.

گنجشك لاغر و نحيفي زير شيرواني پناه گرفته بود آرام پريد و آمد  لبه ي  لبه ي سينه بند نشست.. كمي تاب خورد تا شرمش فرو ريخت : آرام شد براي بوسه ي نوك كوچك گنجشكك.

آرام سرش را برد توي آب جمع شده  توي سينه هاي زن .

چند جرعه چشيد. سرش را بالا آورد به شكر .

 و دوباره جرعه جرعه.

بعد بي جيك جيك پريد..."

 

۱۳۸۴ خورشیدی

ژرژ ژزف

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط ژرژ ژزف   |