![]() |
![]() |
|
| عابر ساحل شنی با پاهای برهنه |
|
آسمان آشیانه ام سوخت ماه مراد من! آفتاب ناسور تب دار و خموش با باد چموش یک دست هم دست دیوار دلم را فرو ریخت.ای وای!رخت ها را من جمع نکرده بودم و فرش ها را از سر دیوار نکند باد برده باشد با دلم رخت ها و فرش ها را به حیاط همسایه ی آنسوتر!؟ ـ و خیال سبک باری چه مجالی دارد . ماه مراد! ماه مراد! ماه مراد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 6:33 قبل از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیایید به قول مسیح:" به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم یک شمع روشن کنیم."
خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نُمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیّت ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن ! دکتر شریعتی |
|
RSS
|