تبليغاتX
شازده کوچولو-کتابی ست از آنتوان اگزوپری
دلنوشته های یک لولی بی غش
درود!

----------------------------------------

بهار ز باغ سر کشید 

سپیده رواق آسمان درید

هزار ستاره محفل شاه بیاراست و یکی روی ماه ندید 

از آن عهد و آن مقال و آن همه سپید چه مانده است به جز روی نا سفید؟!

هزار بلبل خسته ز روی شاخه های بید پرید

هزار ـ بل بیش ـ سیاهه نبشت چرخ گردون بر ایزد که هی!

دادار بی دار!چه شد مام من؟

*******

زمانه دگر شد،ماه و ستاره دگر

سیاهه سپر شد

ماه به در شد ،خاند بلبل، ستاره قمر شد...

دروغ تا کجا؟

:

زمین بی پدر شد

خدا دگر شد

زمان،نای عق عقزن پیر فرتوت چرکین

 و دوران دگر شد.

******

سرخ و سبز و سپید

سه رنگ اند و یک جامه به تن،

بوی ایران می هند.

بیا دعایی به حال باران کنیم.

---------------------------------

درود بیش بادا!

-------------------------------------------------------

پاسخ به سوال دوستم مسافر زمین در باب خدا:

با درود خدمت دوست فرهيخته:

در پاسخ سوالي كه مبذول داشتي:

جستجوي من درون اديان اصولا دو وجهه داشت و دارد:

اول همان جنبه خداشناسي ست كه اشاره كردي. من با تحقيق به اندازه وسعم در همه اديان، خدايي را ديدم كه در هر دل آزاده اي مي تواند باشد و اصولا بحث هاي من و دوستان بر سر اثبات خدا به گمانم بيراهه اي بيش نبود كه شايد خاص همان سنين است از نوجواني . اصولا خدا در قلب هر انساني و در ايمان هر وجودي، جا دارد و بحث هاي فلسفي را چه به اين همه شعور و شور خدايي كه در بشر نهفته است؟!

بحث هاي فلسفي سلبي يا اثباتي در باب خالق يا همان خدا، زاده ي دوره ي نوجواني مغز آدمي ست كه عده اي فيلسوف تمام عمر خود را گويا در همان نوجواني باقي مي مانند بر سر همين بحث هاي خسته كننده چه اگر انساني مومن به خدا باشد با فلسفه بافي مومن تر نخاهد شد و اگر مومن نباشد هر چه هم برايش فلسفه ببافي تا نور حق و ظهور خداوند را احساس نكند نخاهد توانست باورش كند.

اما وجهه دوم دين پژوهي من ،اجتماعي بود ، دنبال يك جامعه ي درست و تعريف شده و تحريف ناشده و قوانيني كه اديان بر انسان در راه تعالي نشان داده اند مي گردم و در اين راه آن وحدت پرستش و يگانه پرستي مفهوم ديگري مي گيرد.

خداپرست بودن به مفهوم "عام" در ديني مثل اسلام به يك ريشه به طور "خاص" براي "جامعه" تبديل مي شود. ريشه اي كه بر اساس آن اصولا جامعه در مسير وحدت حركت مي كند و از هر نوع شرك بري خاهد شد. و شرك به مفهوم اجتماعي در اينجا يعني فسادي كه زاده ي" قدرت""،ثروت "و" تزوير و مقدس مآبي"ست.

و اين سه  خود زمينه ي شرك و تحريف و تثليث است همانطور كه ادياني چون مسيحيت را به بيراهه كشاند.

"پدر" نماد حاكمان رومي كه با قدرت خود ضامن بقاي روح القدس يعني همان "مقدس مآبان" بودند و "پسر" نماد ثروتمندان است  كه زاييده اين پيوند نا مشروع ميان قدرت فاسد و دين گمراه شده بودند.      ـ طبقه برتر اجتماع که عوام را به آنها چه کار؟ ـ 

و اينگونه است كه دين و مرام مسيح، "اين شگفت انگيزترين و محبت انگيز ترين پيامبر خداوند" را بسيار ظريفانه و موذيانه به مسيري مي برند كه او دقيقا بر ضد همان برخاسته بود:شرك اجتماعي و جامعه ي طبقاتي و در يك جمله تحريف حقيقت در ديدگان عوام براي آسايش زيست عده ي قليل خواص!

اما در سير تكامل اديان اين اسلام است كه آخرين رهنمود ها ي خداوند را_ با تجميع فرامين موسي و عيسي و نوح و ابراهيم و افزودن فرامين جديد با توجه به نياز انسان در هميشه ي تاريخ _ارائه مي دهد. و من در اين گرايشم به بررسي دين هنوز پي گير و مسرم همان طور كه در گرايش اولم كه ايمان به خدا باشد ديگر به كمترين نشانه اي قانع مي شوم، چرا كه خدا همين نزديكي ست

لاي اين شب بوها

پاي آن كاج بلند....

***

ميخاستم جواب سوالت را كوتاه و موجز بدهم كه اينقدر طول كشيد كه اميدوارم ناواضح و نادرست بيان نكرده باشم .مخلص كلام اين است كه فكر مي كنم تنها چيزي كه بيشترين و اولين اهميت را دارد اين است كه انسان به "ايمان" برسد از آن پس راه هموار خاهد شد حالا چه مومن به يهوديه يا مسيحيت يا اسلام يا هر عقيده ي باطني پاك ديگري كه در چارچوب اين تقسيم بندي اديان نگنجد.آري : ايمان!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 2:49 قبل از ظهر  توسط ژرژ ژزف   | 

 
=