|
و خدایی که همین نزدیکی هاست،لای این شب بوها،پای آن کاج بلند
|
آسمان آشیانه ام سوخت
ماه مراد من!
آفتاب ناسور تب دار و خموش
با باد چموش یک دست هم دست
دیوار دلم را فرو ریخت.ای وای!رخت ها را من جمع نکرده بودم
و فرش ها را از سر دیوار
نکند باد برده باشد با دلم رخت ها و فرش ها را به حیاط همسایه ی آنسوتر!؟
ـ و خیال سبک باری چه مجالی دارد .
ماه مراد!
ماه مراد!
ماه مراد!
از آسیمه سری، بزرگی به بار نمی آید
وانگه که تو باد باشی
از پنجره ، هیچ پری نمی زاید.