تبليغاتX
شازده کوچولو (عنوان کتاب دوسنت اگزوپری
و خدایی که همین نزدیکی هاست،لای این شب بوها،پای آن کاج بلند

مگر ابر بهانه ای جز برای دلتنگی نیست؟

و ماه، آه آسمان برای تو؟

قلب من یخ زده گوشه ی شومینه ای که هنوز خاموش است؟

بابانوئل و بابانوروز آمدند و رفتند

کنج دل من هنوز خالیست.

دیوار چشم توست زمان مرگت

و

پتوهای اتاق مجاور

پالتوی پاسبانی من اند خالو!

فشنگ ندارم

و نه خنجری

که مبادا خون تو را بریزند و من سر پستم مثل خاش بی خاصیت سگ فرمانده

 سیخ مانده باشم... 

******

شب توی چشم های من می تابد .

امید خالق به ابر هاست نه خورشید

و

من تاب این همه دیگر

شب تاب را ندارم  :

بنگ بنگ بنگ

بیا بازی کودکانه مان را آغاز کنیم

و

تو مثل همیشه آقا پلیسه باش و من دزده.

از این همه بوقلمون بیزارم.

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط ژرژ ژزف   |