تبليغاتX
شازده کوچولو
عابر ساحل شنی با پاهای برهنه
آدم ها گاهی بد گمان می شوند این بس نیست.

جنسیت بخشی از زندگی ست .تنها یک جلد روی تن آدم ها نیست .بخشی از هویت ماست که اغلب نادیده می گیریم و زیر لفاف شرم مان آنقدر می پوشانیمش که بگندد.

البته من بی مقدمه شروع کردم به نوشتن این متن .ذهنم پر است از مرگ پدر و از تمامی از دست دادن ها و به دست آوردن ها.

مرگ پدر (یک پدر ایده آل)یعنی ریختن یک کوه بزرگ که تو باید به ساختن دوباره اش در خودت همت کنی .

امیدوارم همه کوه شوند.

اما من دماوند را دوست ندارم.آخر ملک الشعرای بهار را زیاد دوست ندارم.

کوه فقط دماوند نیست کوه یعنی من ....کوه یعنی تو....

حتی احساس تنهایی که توی دلم رخنه می کند از نبودن دستی عاشق در دستم  تازه می فهمم که عشق آنقدر ها هم کشنده و کشنده نیست مثل خاک است مرا جذب خودش کرد و بعد پوساند....

اینها شکوه نیست گوشه هایی از واقعیت زندگی من است که البته کلی با زندگی تو توفیر دارد و با نگاه تو.

اینجا دخمه نیست که فقط یکی دو روزنه داشته باشد من شاعرم نویسنده ام پس مرگ پدر و فرو رفتن عشق در بیرحمانه ترین حالت ممکن آنقدر ها هم بد نیست چرا که زندگی ست.

چرا که گرگ نیست که زوزه می کشد: صدای صوت قطار زندگی ست که داد می زند :باز باید زیست هر چند که مرگ بگوید :هوووووم چه بیهوده....

...

اثر سالوادور دالی

این سخن تمام تا بعد باد سپر یادتان باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 9:53 بعد از ظهر  توسط ژرژ ژزف | 
آدم می ماند .مانده ام چه بگویم .اینکه آدم پدرش را از دست بدهد دردناک است .و دردناک تر اینکه تو همزمان با این امتحان بزرگ در چاله ی امتحانی دیگر بیفتی:از دست دادن عشقت

البته با تمام بهت ها و ناباوری ها حالا آنقدر روی دلم آب جوش ریخته ام که سعی کند برایش هیچ توفیری نکند آخر باید توی این روزگار مرد از آب در بیایم.یک مرد آبدیده!

حدیث ناله هایم را توی وبلاگم کمتر می نویسم تا آدم های احمقی که لیاقت زیارت کلامم را ندارند مجبور نباشند به جای نظر خزعبل بگویند.

همین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط ژرژ ژزف | 

انالله و انا الیه راجعون

 

 

از رفتن پدر چهارده روز می گذرد.

باقی بقای.تان

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط ژرژ ژزف | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بیایید به قول مسیح:" به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم یک شمع روشن کنیم."

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ،
صبر در نومیدی ،
رفتن بی همراه ،
جهاد بی سلاح ،
کار بی پاداش ،
فداکاری در سکوت ،
دین بی دنیا ،
مذهب بی عوام ،
عظمت بی نام ،
خدمت بی نان ،
ایمان بی ریا ،
خوبی بی نُمود ،
گستاخی بی خامی ،
مناعت بی غرور،
عشق بی هوس ،
تنهایی در انبوه جمعیّت
ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن !
دکتر شریعتی

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
لوتوس تنهاترین کامپیوتر خانگی
مسافران زمین
وحال باز مانده ام چرا؟
شبلی!!!
روز هایی که می گذرند
کاغذهایم تمام شده!
مهار بیابان زایی
شازده کوچولو
سیاره خاکی
دست نوشته ها
انسان طاغی...
یاسر.ب:خنده ی شطرنجی.
خدنگ(رستم ماشینیزم)
سعید(گود لاو من)
پاپیروس شیطون
بها نارنج خودم
ریحانه بی آزار!!!
سامان:جهاد
جلیل صفر بیگی.
مهتاب روشن
ویارهای پسری آبستن
گیلانیان
دزد دلها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان