تبليغاتX
شازده کوچولو
عابر ساحل شنی با پاهای برهنه

واگر تنها بمانم و

او رفته

با خود نگه خواهم داشت

همیشه

در گودی کف دستانم

تا پایان عمر

لطف پستان های الگو گرفته از عشقش را.

ژاک پره ور.

تا چند وقت دیگر نمی توانم بیایم توی این محیط پیش شما.از پایان ترم و سر گیجه ها و بیماری پدر که بگذریم باید خودم را کمی جمع و جور کنم...بین خودم توی دنیاهای مختلف ربط ایجاد کنم ...منسجم تر شوم  تا باز بیایم.

یله در نازکای عشق...

نمی دونم اثر کیه:از رینیسنس گالری برداشتمش.


راستی اگر کسی از بهار نارنج خبر داشت به من هم بگه.دلم براش تنگ شده.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 6:43 قبل از ظهر  توسط ژرژ ژزف | 
سلام. من خوبم بد نیستم .بهترم.سرگیجه ی روحم کمتر شده باز هم زیاد زیاد می خندم و بی دلیل می شنگم.

خب اگر نباشم چه کنم.این دو هفته که نبودم کلی تحول دیدم:دوسه تا داستان کوتاه نوشتم و شعر دیگری که برایتان حالا تایپ می کنمش.

این بار اما شدیدا خواستارم نگاه نقادانه ی خود را روی اثرم پهن کنید. می خواهم ببینم از یک من ماستی که دارم چه قدر می توانم کره بگیرم! توی دوره ی خاصی افتاده ام.

در ضمن اگر کسی یاسر را دید به او بگوید....نه ولش کن. لطفا شعرم را بخوانید دوستان من:

رو به زمان پنجره ای گشوده ام 

 به اندازه ی گوشه ی شکسته ی شیشه ی ساعتم.

**

دایره دایره ی چرخ دنده های ساعت

 زیر لایه ی زمان

                  له

                   لورده .

                   و لاه لاه من

برای لالایی لبان آفتاب زده ات.

**

تو دیگر نیستی توی لحظه های لالایی باد  

 برای رقص موهای مو جوان

**

خنده هایم مال خودم نیست

گریه هایم نیز

حالا کو یک آشغالدانی

که تو تف کنی تمام دهانت را تویش.

**

پنجره نیمه باز است و

من از اینجا

توی مغز خسته ی تو را نگاه می کنم:

که قطره قطره اشکهات

می افتد روی شیار ناودان گونه ات

که حالا جز سکوت

ندارد نقاره ای.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 4:8 قبل از ظهر  توسط ژرژ ژزف | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بیایید به قول مسیح:" به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم یک شمع روشن کنیم."

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ،
صبر در نومیدی ،
رفتن بی همراه ،
جهاد بی سلاح ،
کار بی پاداش ،
فداکاری در سکوت ،
دین بی دنیا ،
مذهب بی عوام ،
عظمت بی نام ،
خدمت بی نان ،
ایمان بی ریا ،
خوبی بی نُمود ،
گستاخی بی خامی ،
مناعت بی غرور،
عشق بی هوس ،
تنهایی در انبوه جمعیّت
ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن !
دکتر شریعتی

نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
پیوندها
لوتوس تنهاترین کامپیوتر خانگی
مسافران زمین
وحال باز مانده ام چرا؟
شبلی!!!
روز هایی که می گذرند
کاغذهایم تمام شده!
مهار بیابان زایی
شازده کوچولو
سیاره خاکی
دست نوشته ها
انسان طاغی...
یاسر.ب:خنده ی شطرنجی.
خدنگ(رستم ماشینیزم)
سعید(گود لاو من)
پاپیروس شیطون
بها نارنج خودم
ریحانه بی آزار!!!
سامان:جهاد
جلیل صفر بیگی.
مهتاب روشن
ویارهای پسری آبستن
گیلانیان
دزد دلها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان