تبليغاتX
شازده کوچولو (عنوان کتاب دوسنت اگزوپری
و خدایی که همین نزدیکی هاست،لای این شب بوها،پای آن کاج بلند


برگرفته از سایت:www.jasonloya.com/guitar.html


از آثار کوبیسم.

به دوست دوست داشتنی : سهند

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط ژرژ ژزف   | 




اکنون در شهر باران می بارد.

آن مرد در باران می تازد.

آن مرد در باران با اسب می آید....

بعد از دوماه، طعم شهر خود را با خیالی راحت و بی دغدغه ی رفتن، تجربه کرده ام...

شهری که آنقدر کوچک شده که هر روز غروب ،ماشین ها در گلویش گیر میکنند و او سرفه های خشک سر می دهد 

شهرمن...شهر زیبا و سبز و آشنای من

با تمام کاستی ها و خوبی هایش دوباره وقتی برای بی دغدغه ماندن پیشش آمدم با نسیم و باران بر لب هایم بوسه زد ....بر دستان و بر گونه هایم...

شهری چنین آشنا و چنان غریبه که گاه از فرط کوچک و آلوده شدنش به ستوه می آیی و میل فرار می کنی....

اما "شهر من" را تا ما نکنیم آباد 

بیگانه بر آن نخواهد خاست داد....

 برگشتم!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط ژرژ ژزف   |