![]() |
![]() |
|
| عابر ساحل شنی با پاهای برهنه |
|
تصویر از سایتBallet.co Galleries که چه؟۱ از چه رو بوق و بام بوم راه انداخته اید؟ها!؟ مگر آیین "پسح" از یادهاتان رخت بر بسته که اینگونه کمر به قتل نامداران دیده بر دارهاتان بسته اید؟ ها؟ گارداش! برار! یارو! راسته ی گرانفروش ها شلوغ است و بوق ماشین آقای درایور راسته ی ران د... های های ابر بهاران بی درد نبود بودا و کنفوسیوس را گیرم که به باد تنهاییشان الک کردید "بعلاوه "ی بزرگی که مسیح را فرو بلعید هیچ باد به مشام بینی هاتان نیاورد بو؟ این همه شما: یاران او ( رمه های گرگ گوسفند پرور) هاپوی زیبای ما را هم که گمانم گله دار بی شعور فرستاده پی استخوان پیرزن همسایه تا که از تاراج راجه ها به رگبار دندان شما نصیبی برده باشد خودش * شارستان تلخ ما اینقدر شاخ نبود برای تان آلاله پوشان سپید رواق؟! که گرده دادید به باد. * گمانمان بیش از این بود از داغ لب های تان... - |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
بانوی اردیبهشت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
تو دیگر پامادور نیستی
پامادور تلخ موسیو بونجور نیستی تو حالا مرد آرزوهای هزاران زنی! پاتال پاتابه ی بی پدرترین مردمان زمین که نیستی نه مام علف های هرز. "تو را من دوست دارم" حدیث موجز و بی اختیار لبهای توست بیا حالا برقص که عشق مور مور بند بند اندام توست بیا حالا برقص. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
خورشيد امروز بيدار
خورشيد امروز بيدار نشده. ابر هاي سياه و خا كستري چشم هاي آسمان را پوشانده اند. باد لباس ورخت هاي روي طناب را اين ور و آن ور مي برد . بعضي لباس ها از برخورد با هم ابا دارند . آن كنج ديوار انتهاي طناب يك سينه بند به طرز عجولانه و عجيبي آويزان است:مثل دو دست به سوي آسمان دعا. *** كم كم باد شديد تر شده وباران نم نم را به در وديوار وپنجره مي زند. *** خانم خانه مشغول شستن ظرف هاست . چشم هاي بيدارش باران مي بارد .آنقدر كه صداي شرشر باران را نمي شنود. ظرف كه تمام شد نگاهي به پنجره انداخت. پنجره خيس بود . سريع به سمت در دويد : پله ها را يكي دو تا كرد تا زودتر به حياط و طناب برسد . باران شديد تر شده بود شلاق مي زد بر تن زن و موهايش را نوازش مي كرد . مو هاي مشكي اش را . به آخرين پله كه رسيد پايش روي كاشي سر خورد با سر به زمين افتاد .یک آن براي لباس هاي مرد كه بعداز ظهر آنها را خشك مي خواست . بيهوش زير باران افتاده بود. كم كم هاله ي گرد خون دور سرش وسيع تر مي شد عين هاله ي نور دور سر پيامبران . باران به اين چيز ها كار نداشت. شلاق مي زد و مو هاي مشكي اش را نوازش مي داد : خون مي شست. كنج ديوار اما غوغاي ايمان زن بود: " دو پياله ي سينه بند پر از آب باران شده بود سنگين سنگين . باران بند آمد:رگبار مسلسل كه از خون سير شد لال مي شود. گنجشك لاغر و نحيفي زير شيرواني پناه گرفته بود آرام پريد و آمد لبه ي لبه ي سينه بند نشست.. كمي تاب خورد تا شرمش فرو ريخت : آرام شد براي بوسه ي نوك كوچك گنجشكك. آرام سرش را برد توي آب جمع شده توي سينه هاي زن . چند جرعه چشيد. سرش را بالا آورد به شكر . و دوباره جرعه جرعه. بعد بي جيك جيك پريد..." ۱۳۸۴ خورشیدی ژرژ ژزف |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه. A basketball in my hands is worth about $19. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه.
A baseball in my hands is worth about $6. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است.
A tennis racket is useless in my hands. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه.
A rod in my hands will keep away an angry dog.. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است.
A slingshot in my hands is a kid's toy. ------------ --------- --------- --------- --------- - دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.
Two fish and 5 loaves of bread in my hands is a couple of fish sandwiches. ------------ --------- --------- --------- --------- - ميخها تو دست من ممکنه يک قفس مرغدوني درست کنه.
Nails in my hands might produce a birdhouse. ------------ --------- --------- --------- --------- - همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه.
As you see now , it depends whose hands it's in. ------------ --------- --------- --------- --------- - اين پيام تو دستاي توست. بستگي داره تو دستاي کي باشه!
This message is now in YOUR hands. لبخند بزن، روز خوبي داشته باشي! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیایید به قول مسیح:" به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم یک شمع روشن کنیم."
خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نُمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیّت ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن ! دکتر شریعتی |
|
RSS
|