![]() |
![]() |
|
| عابر ساحل شنی با پاهای برهنه |
|
تو دیگر پامادور نیستی
پامادور تلخ موسیو بونجور نیستی تو حالا مرد آرزوهای هزاران زنی! پاتال پاتابه ی بی پدرترین مردمان زمین که نیستی نه مام علف های هرز. "تو را من دوست دارم" حدیث موجز و بی اختیار لبهای توست بیا حالا برقص که عشق مور مور بند بند اندام توست بیا حالا برقص. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
خورشيد امروز بيدار
خورشيد امروز بيدار نشده. ابر هاي سياه و خا كستري چشم هاي آسمان را پوشانده اند. باد لباس ورخت هاي روي طناب را اين ور و آن ور مي برد . بعضي لباس ها از برخورد با هم ابا دارند . آن كنج ديوار انتهاي طناب يك سينه بند به طرز عجولانه و عجيبي آويزان است:مثل دو دست به سوي آسمان دعا. *** كم كم باد شديد تر شده وباران نم نم را به در وديوار وپنجره مي زند. *** خانم خانه مشغول شستن ظرف هاست . چشم هاي بيدارش باران مي بارد .آنقدر كه صداي شرشر باران را نمي شنود. ظرف كه تمام شد نگاهي به پنجره انداخت. پنجره خيس بود . سريع به سمت در دويد : پله ها را يكي دو تا كرد تا زودتر به حياط و طناب برسد . باران شديد تر شده بود شلاق مي زد بر تن زن و موهايش را نوازش مي كرد . مو هاي مشكي اش را . به آخرين پله كه رسيد پايش روي كاشي سر خورد با سر به زمين افتاد .یک آن براي لباس هاي مرد كه بعداز ظهر آنها را خشك مي خواست . بيهوش زير باران افتاده بود. كم كم هاله ي گرد خون دور سرش وسيع تر مي شد عين هاله ي نور دور سر پيامبران . باران به اين چيز ها كار نداشت. شلاق مي زد و مو هاي مشكي اش را نوازش مي داد : خون مي شست. كنج ديوار اما غوغاي ايمان زن بود: " دو پياله ي سينه بند پر از آب باران شده بود سنگين سنگين . باران بند آمد:رگبار مسلسل كه از خون سير شد لال مي شود. گنجشك لاغر و نحيفي زير شيرواني پناه گرفته بود آرام پريد و آمد لبه ي لبه ي سينه بند نشست.. كمي تاب خورد تا شرم سينه بند فرو ريخت : آرام شد براي بوسه ي نوك كوچك گنجشكك. آرام سرش را برد توي آب جمع شده توي سينه هاي زن . چند جرعه چشيد. سرش را بالا آورد به شكر . و دوباره جرعه جرعه. بعد بي جيك جيك پريد..." ۱۳۸۴ خورشیدی ژرژ ژزف |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه. A basketball in my hands is worth about $19. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه.
A baseball in my hands is worth about $6. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است.
A tennis racket is useless in my hands. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه.
A rod in my hands will keep away an angry dog.. ------------ --------- --------- --------- --------- - يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است.
A slingshot in my hands is a kid's toy. ------------ --------- --------- --------- --------- - دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.
Two fish and 5 loaves of bread in my hands is a couple of fish sandwiches. ------------ --------- --------- --------- --------- - ميخها تو دست من ممکنه يک قفس مرغدوني درست کنه.
Nails in my hands might produce a birdhouse. ------------ --------- --------- --------- --------- - همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه.
As you see now , it depends whose hands it's in. ------------ --------- --------- --------- --------- - اين پيام تو دستاي توست. بستگي داره تو دستاي کي باشه!
This message is now in YOUR hands. لبخند بزن، روز خوبي داشته باشي! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
آسمان آشیانه ام سوخت ماه مراد من! آفتاب ناسور تب دار و خموش با باد چموش یک دست هم دست دیوار دلم را فرو ریخت.ای وای!رخت ها را من جمع نکرده بودم و فرش ها را از سر دیوار نکند باد برده باشد با دلم رخت ها و فرش ها را به حیاط همسایه ی آنسوتر!؟ ـ و خیال سبک باری چه مجالی دارد . ماه مراد! ماه مراد! ماه مراد!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 6:33 قبل از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
از آسیمه سری، بزرگی به بار نمی آید وانگه که تو باد باشی از پنجره ، هیچ پری نمی زاید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 12:48 بعد از ظهر توسط ژرژ ژزف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیایید به قول مسیح:" به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستیم یک شمع روشن کنیم."
خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نُمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیّت ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن ! دکتر شریعتی |
|
RSS
|